عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

511

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

ديگرى گفته : در جوانى نيكوتر از آتش برافروخته بودم . در كتاب « التمثيل و المحاضرة » هم آورده‌ام : النّار فاكهة الشّتاء و من يرد * أكل الفواكه شاتيا فليصطل يعنى : آتش ميوهء زمستان است ، هر كه در سرماى زمستان خواهد كه ميوه بخورد ، بگو تا براى خود آتشى فراهم آورد . و حكايت كنند كه عربى گرفتار سرماى سختى شده بود بناگاه به آتشى رسيد ، نزديك آمد تا خود را گرم كند و زبان به دعا گشود كه : خدايا مرا در دنيا و آخرت از آتش بىبهره نگذار . نار الإنذار . عرب در هنگام جنگ چون سپاه گرانى را - از ياران - چشم مىداشتند . گرد مىآمدند و آتش بر مىافروختند تا خبر به ياران برسد . عمرو بن كلثوم گفته : و نحن غداة اوقد فى خزازى * رفدنا فوق رفد الرّافدينا يعنى : ما سپيده دم جنگ كه آتش بر بالاى كوه خزازا روشن شده بود بالاتر از كمك يارى كنندگان يارى و همراهى كرديم . نار البرق . آتشى كه هنگام برق زدن در ابرها ديده مىشود . اين آتش را اعرابئى هر چه زيبا وصف كرده : نار تجدّد للعيدان نضرتها * و النّار تشعل أحيانا فتحترق يعنى : آتشى كه چوبها و شاخه‌هاى خشك را از نو سرسبز مىگرداند و گاه آتش بر مىافروزند و درختان مىسوزند مىگويد هر آتشى در دنيا چوب و درخت را مىسوزاند و نابود مىكند بجز آتش برق كه باران مىآورد و چون زمين را فرا گرفت خداوند درختان خشك را تر و تازه مىكند و روى درختان شاخه‌هاى تازه مىروياند . نار التّهويل . آتشى كه هنگام روبرو شدن با درندگان و شيران روشن مىكردند ، و شير چون آتش ببيند به دقّت چشم بدان مىدوزد و بسا كه از آدميان و كاروانيان غافل مىشود .